ترجمه "listening" به فارسی
استماع, شنوایی, نیوش بهترین ترجمه های "listening" به فارسی هستند.
listening
adjective
noun
verb
دستور زبان
Of something that listens, or is used in order to listen. [..]
-
استماع
nounBoris smiled almost imperceptibly while listening to his mother.
بوریس هنگام استماع سخنان مادرش لبخندی نامحسوس بر لب داشت
-
شنوایی
She'd tell anyone who would listen that the doctors had told them his kidneys were failing.
هر گوش شنوایی که گیر میآورد، میگفت کلیههای ژنرال درست کار نمیکند.
-
نیوش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " listening " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "listening" با ترجمه به فارسی
-
شنود دوگوشی
-
شنود موثر
-
جالب · شنودنی · شنیدنی
-
(ارتش : محل مخفی و نزدیک به خطوط دشمن برای استراق سمع و مشاهده) شنودگاه پنهان · مرکز گردآوری خبرو آگهدادهای محرمانه · پست به گوش
-
اجابت کردن · استماع · استماع کردن · توجه کردن به · شنود · شنیدن · ملاحظه کردن · نیوشیدن · گوش دادن · گوش دادن (یا کردن یا فرا دادن) · گوش فرادهی · گوش کردن · گوشاتو باز کن · گوشیدن
-
شنونده · مامور رسیدگی · مستمع · گوش دهنده
-
شنود فعال
-
جالب · شنودنی · شنیدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن