ترجمه "makeshift" به فارسی

موقتی, سردستی, چاره ی موقتی بهترین ترجمه های "makeshift" به فارسی هستند.

makeshift adjective noun دستور زبان

A temporary, usually insubstantial, substitution for something else. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موقتی

    The elephantine flying horses that had pulled the carriage were now grazing in a makeshift paddock alongside it.

    اسبهای عظیمالجثهی پرندهای که کالسکه را میکشیدند در محوطهی حصار دار موقتی در کنار کالسکه میچریدند.

  • سردستی

  • چاره ی موقتی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " makeshift " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "makeshift" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه