ترجمه "making" به فارسی
ساخت, کن, ایجاد بهترین ترجمه های "making" به فارسی هستند.
making
noun
verb
دستور زبان
Present participle of make. [..]
-
ساخت
nounWe'll make a new film about this process.
ما فیلمی درباره این روند صلح خواهیم ساخت.
-
کن
verbThat which does not kill us makes us stronger.
چیزی که ما را نکشد، قویترمان می کند.
-
ایجاد
nounEstablish an attitude of ongoing, happy, joyful repentance by making it your lifestyle of choice.
رفتاری مداوم، مبنی بر خوشحالی، توبۀ مسرت بخش ایجاد کرده و آنرا شیوۀ زندگی منتخب خود قراردهید.
-
ترجمه های کمتر
- تولید
- خلق
- استعداد
- ساختمان
- فرآوری
- لیاقت
- (انگلیس) پسوند: کننده
- (جمع) خمیره
- (عامیانه - معمولا پس از: the) توتون و کاغذ سیگار (که با آن سیگار خود را می پیچند)
- راز پیشرفت
- علت موفقیت
- عمل ساختن
- مقدار یا میزان ساخته شده در یک وهله
- ویژگی های لازم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " making " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "making" با ترجمه به فارسی
-
(بالغ) شدن (بر) · (برق) اتصال · (ثروت) به هم زدن · (حقوق - سند یا مدرک) امضا کردن · (خودمانی) از راه به در کردن · (خودمانی) هویت · (شرایط لازم را) داشتن · (عامیانه) به عضویت (یا مقام یا شهرت و غیره) رسیدن 6 · (قدیمی) · (مسابقات ورزشی) امتیازآوردن · (کاری را) آغاز کردن · - دادن · - زدن · - کردن · آمایش 1 · آمودن · اثرانگشت 3 · اجرا کردن 9 · ادرار کردن · ایجاد کردن · برآوردکردن 3 · برابر بودن با · برقرار کردن · برگزیدن · به دست آوردن · به وجود آوردن · بودن · تدوین کردن · تولید · جماع کردن 7 · جور · حدس زدن · خلق · خو · درست کردن · درصدد بودن 0 · درک کردن 2 · رسیدن به (محل) · ساخت · ساختن · سرشت · شدن · طبیعت 4 · طرز ساخت · فرآوری · فهمیدن · مرتب کردن · مساوی بودن با · مقررکردن · ملازم · مناسب · منصوب کردن · موجب شدن 4 · موفق کردن یا شدن 1 · نمایاندن · نهاد · نوع 2 · هم شان · هم مقام · همدم · همسر · وادارکردن · واداشتن · واردشدن 5 · وصل · وضع کردن 0 · چیدن · کردن · کسب کردن · گل زدن 8 · گماردن · گماشتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن