ترجمه "makings" به فارسی

دخل, در آمد, سود بهترین ترجمه های "makings" به فارسی هستند.

makings noun

Plural form of making. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دخل

    what someone spent, how much someone makes,

    که درباره دخل و خرج یک نفر سوال کنند،

  • در آمد

    Now, I make a small but tidy living renting rooms.

    حالا من يه در آمد كم ولي كافي از اجاره دادن اتاق دارم

  • سود

    noun

    Cheerful Credit makes a lot more out of it than that.

    شرکت چیرفول سود بیشتری از آن بیرون میکشد.

  • ترجمه های کمتر

    • شرایط لازم
    • صفات لازم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " makings " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "makings" با ترجمه به فارسی

  • (بالغ) شدن (بر) · (برق) اتصال · (ثروت) به هم زدن · (حقوق - سند یا مدرک) امضا کردن · (خودمانی) از راه به در کردن · (خودمانی) هویت · (شرایط لازم را) داشتن · (عامیانه) به عضویت (یا مقام یا شهرت و غیره) رسیدن 6 · (قدیمی) · (مسابقات ورزشی) امتیازآوردن · (کاری را) آغاز کردن · - دادن · - زدن · - کردن · آمایش 1 · آمودن · اثرانگشت 3 · اجرا کردن 9 · ادرار کردن · ایجاد کردن · برآوردکردن 3 · برابر بودن با · برقرار کردن · برگزیدن · به دست آوردن · به وجود آوردن · بودن · تدوین کردن · تولید · جماع کردن 7 · جور · حدس زدن · خلق · خو · درست کردن · درصدد بودن 0 · درک کردن 2 · رسیدن به (محل) · ساخت · ساختن · سرشت · شدن · طبیعت 4 · طرز ساخت · فرآوری · فهمیدن · مرتب کردن · مساوی بودن با · مقررکردن · ملازم · مناسب · منصوب کردن · موجب شدن 4 · موفق کردن یا شدن 1 · نمایاندن · نهاد · نوع 2 · هم شان · هم مقام · همدم · همسر · وادارکردن · واداشتن · واردشدن 5 · وصل · وضع کردن 0 · چیدن · کردن · کسب کردن · گل زدن 8 · گماردن · گماشتن
اضافه کردن

ترجمه های "makings" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه