ترجمه "manually" به فارسی
بادست, بطور دستی بهترین ترجمه های "manually" به فارسی هستند.
manually
adverb
دستور زبان
by hand [..]
-
بادست
-
بطور دستی
Someone will have to launch manually.
یه نفر باید بطور دستی اون رو پرتاب کنه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " manually " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "manually"
عباراتی شبیه به "manually" با ترجمه به فارسی
-
کارگر ساده
-
نظام یافته
-
امضا (به ویژه امضای پادشاه روی سند رسمی)
-
(ارتش) تمرین کاربرد جنگ افزار (به ویژه تفنگ) (armsmanual of هم می گویند) · (ارتش) دستور رزمی · (انجام شده یا ساخته شده توسط دست) دستی · (موسیقی - ارگ و غیره) صفحه ی کلید · بنیاد نامه · دست وار · دستی · راهنما (handbook هم می گویند) · غیر برقی · غیر خودکار · مقررات · پایه نامه · کتاب مبانی · یدی
-
کد یمین
-
عمله
-
جعبهدنده دستی
-
سویچ تبدیل دستی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن