ترجمه "mars" به فارسی

مریخ, (اسطوره های روم) مارس (خدای جنگ که یونانی ها به او می گفتند: Ares), (نجوم) مریخ (چهارمین سیاره ی منظومه ی شمسی از نظر فاصله از خورشید و هفتمین از نظر بزرگی) بهترین ترجمه های "mars" به فارسی هستند.

mars verb noun

Third-person singular simple present indicative form of mar. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مریخ

    proper

    Just when the first human beings will reach Mars remains to be seen.

    به وقتی واقعا اولین انسان بر مریخ پای بگذارد، زمان باقی است.

  • (اسطوره های روم) مارس (خدای جنگ که یونانی ها به او می گفتند: Ares)

  • (نجوم) مریخ (چهارمین سیاره ی منظومه ی شمسی از نظر فاصله از خورشید و هفتمین از نظر بزرگی)

  • ترجمه های کمتر

    • بهرام
    • مارس
    • مظهر خشونت و نبرد
    • نماد جنگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mars " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mars proper noun دستور زبان

(Roman mythology) The Roman god of war. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بهرام

    proper

    planet [..]

  • مریخ

    proper

    planet

    Just when the first human beings will reach Mars remains to be seen.

    به وقتی واقعا اولین انسان بر مریخ پای بگذارد، زمان باقی است.

  • مارس

    proper

    Roman god of war. [..]

    You'd like to see a colony on Mars.

    دوست داری که یک کلونی در مارس بسازی.

MARs noun

plural of [i]MAR[/i]

+ اضافه کردن

"MARs" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای MARs در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

MARS
+ اضافه کردن

"MARS" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای MARS در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "mars"

عباراتی شبیه به "mars" با ترجمه به فارسی

  • اگوست کنت (فیلسوف فرانسوی)
  • مارس
  • مریخنورد
  • شنهای مریخ
  • mar
    (مخفف) · (مهجور) ویران کردن · (نادر) عیب · آسیب زدن · آکمند کردن · ازدواج کرده · اسیب · خدشه دار کردن · خراب کردن · دریایی · زیان رساندن · صدمه · صدمه زدن · ضایع کردن · لطمه زدن · متاهل · مخفف : March · معیوب کردن · منقص کردن · نابود کردن · ناقص کردن · نقص · وابسته به دریانوردی · گزند · گزند زدن
  • Mar
    مار · مارس · مر
  • بندر ماردل پلاتا (در آرژانتین)
  • نقشهبردار سراسر مریخ
اضافه کردن

ترجمه های "mars" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه