ترجمه "mastery" به فارسی
سلطه, تسلط, مهارت بهترین ترجمه های "mastery" به فارسی هستند.
mastery
noun
دستور زبان
The position or authority of a master; dominion; command; supremacy; superiority. [..]
-
سلطه
nounmake feel her mastery.
کاری که سلطه اورا بچشد.
-
تسلط
nounThey can get deeper mastery over the material.
می توانند بر روی مفاهیم بیشتر تسلط یابند.
-
مهارت
and the fatuousness of my epic had shown him his own sure mastery of descriptive action.
این تقلید من از او، مهارت او را در آبوتاب دادن به داستانهایی که نقل میکرد به خوبی به نمایش درآورده بود.
-
ترجمه های کمتر
- غلبه
- برتری
- فرمانروایی
- خبرگی
- تفوق
- اربابي
- استیلا
- تحکم
- چیرگی
- حکمرانی
- تبحر
- استادی (در هنر یا علم و غیره)
- چیره دستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mastery " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن