ترجمه "measuring" به فارسی
اندازه, اندازه گیری, اندازهگيري بهترین ترجمه های "measuring" به فارسی هستند.
measuring
noun
verb
دستور زبان
Present participle of measure. [..]
-
اندازه
nounIt is hard to measure the impact for good each individual can have by standing up inside.
اندازه گیری تأثیر خوبی که هر فرد می تواند با پایدار ماندن داشته باشد سخت است.
-
اندازه گیری
nounIt is hard to measure the impact for good each individual can have by standing up inside.
اندازه گیری تأثیر خوبی که هر فرد می تواند با پایدار ماندن داشته باشد سخت است.
-
اندازهگيري
was that they just manage what they can measure.
اين بود كه آنها فقط چيزي را كه ميتوانستند اندازهگيري كنند اداره ميكردند.
-
ترجمه های کمتر
- اندازهگیری
- تعيين اندازه
- سنج
- سنجش
- پیما
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " measuring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "measuring" با ترجمه به فارسی
-
وزن یا اندازه
-
(با مقایسه) داوری کردن · (با: against) مقایسه کردن · (شعر قدیم) سرود · (شعر) آهنگ · (موسیقی) میزان · اقدام · اندازه · اندازه گرفتن · اندازه گیری · برآورد · برآوردکردن · به حساب آوردن · تصنیف · حد (حدود) · خطکش · دست به کار شدن · سنجانه (مانند: متر و یارد و اینچ و لیتر) · سنجه · سنجیدن 3 · سنجیده عمل کردن · طبق چیز بخصوصی سنجیدن 7 · طی کردن 9 · ظرفیت · محدوده · معیار · میزان · هم بست رده 1 · همسنجی کردن 6 · ورانداز کردن 5 · وزن (رجوع شود به foot) · پیمانه کردن · پیمایش · کار · کیل · گز کردن · گنجایی · یکان سنجش
-
مقیاسهای اندازهگیری های حسابداری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن