ترجمه "mediate" به فارسی
میانین, وسطی, رساندن بهترین ترجمه های "mediate" به فارسی هستند.
mediate
verb
adjective
دستور زبان
(intransitive) to intervene between conflicting parties in order to resolve differences or bring about a settlement [..]
-
میانین
-
وسطی
adjective -
رساندن
verb(1 Corinthians 13:11) Avoid making your child your confidant or letting him or her act as a mediator or messenger between you and your ex-spouse.
(۱قُرِنتیان ۱۳:۱۱) هرگز فرزندتان را تکیهگاهی برای خود نسازید یا او را برای رساندن پیامهایتان به همسر سابقتان واسطه قرار ندهید.
-
ترجمه های کمتر
- (نادر) متوسط
- آشتی دادن (از راه میانجی گری) حل و فصل کردن
- بستگی داشتن
- حد وسط
- حکمیت کردن
- در میان بودن
- در وسط قرار داشتن
- رسان گری کردن
- شفاعت کردن
- عمل کننده از طریق واسطه یا هر چیزی که در میان باشد
- غیر مستقیم
- میان آیند
- میانجی شدن
- میانجی گری کردن
- واسط دار
- واقع در میان
- وساطت کردن
- پادرمیانی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mediate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mediate" با ترجمه به فارسی
-
تفکر
-
کشور یا سرزمین کوچکتری را ضمیمه ی کشور بزرگتری کردن ولی حکمران آن را خلع نکردن و به او اختیارات محدودی دادن
-
آشتی گری · شفاعت · ميانجيگري · میانجی گری · میانجیگری · وساطت · پادرمیانی
-
با داشتن وسیله · بطور غیر مستقیم · بطور ناراسته · یا واسطه
-
ایمنی به واسطه سلول · ایمنی سلولی · بلاستوژنز · تراريختي لنفوسيت · تكثير لنفوسيت · فعالسازي لنفوسيت
-
وساطت
-
متحد، میانجی
-
واکنش ایمنی سلولی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن