ترجمه "mediately" به فارسی

با داشتن وسیله, بطور غیر مستقیم, بطور ناراسته بهترین ترجمه های "mediately" به فارسی هستند.

mediately adverb دستور زبان

In a mediate manner; by the intervention of an intermediary agent or means; by indirect mediation; indirectly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • با داشتن وسیله

  • بطور غیر مستقیم

  • بطور ناراسته

  • یا واسطه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mediately " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mediately" با ترجمه به فارسی

  • تفکر
  • کشور یا سرزمین کوچکتری را ضمیمه ی کشور بزرگتری کردن ولی حکمران آن را خلع نکردن و به او اختیارات محدودی دادن
  • آشتی گری · شفاعت · ميانجيگري · میانجی گری · میانجیگری · وساطت · پادرمیانی
  • (نادر) متوسط · آشتی دادن (از راه میانجی گری) حل و فصل کردن · بستگی داشتن · حد وسط · حکمیت کردن · در میان بودن · در وسط قرار داشتن · رسان گری کردن · رساندن · شفاعت کردن · عمل کننده از طریق واسطه یا هر چیزی که در میان باشد · غیر مستقیم · میان آیند · میانجی شدن · میانجی گری کردن · میانین · واسط دار · واقع در میان · وساطت کردن · وسطی · پادرمیانی کردن
  • ایمنی به واسطه سلول · ایمنی سلولی · بلاستوژنز · تراريختي لنفوسيت · تكثير لنفوسيت · فعالسازي لنفوسيت
  • وساطت
  • متحد، میانجی
  • واکنش ایمنی سلولی
اضافه کردن

ترجمه های "mediately" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه