ترجمه "Mediation" به فارسی

تفکر, میانجیگری, شفاعت بهترین ترجمه های "Mediation" به فارسی هستند.

Mediation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفکر

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Mediation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

mediation noun دستور زبان

negotiation to resolve differences conducted by some impartial party. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • میانجیگری

    noun

    dispute resolution by negotiation with a third-party moderator

    So simply put, a jirga is a form of mediation

    بطور ساده بگویم که جرگه فرمی از میانجیگری

  • شفاعت

    noun
  • وساطت

    noun

    You do not call Jessica in to mediate.

    " جسيکا " رو واسه وساطت خبر نمي کني.

  • ترجمه های کمتر

    • ميانجيگري
    • پادرمیانی
    • آشتی گری
    • میانجی گری

عباراتی شبیه به "Mediation" با ترجمه به فارسی

  • کشور یا سرزمین کوچکتری را ضمیمه ی کشور بزرگتری کردن ولی حکمران آن را خلع نکردن و به او اختیارات محدودی دادن
  • با داشتن وسیله · بطور غیر مستقیم · بطور ناراسته · یا واسطه
  • (نادر) متوسط · آشتی دادن (از راه میانجی گری) حل و فصل کردن · بستگی داشتن · حد وسط · حکمیت کردن · در میان بودن · در وسط قرار داشتن · رسان گری کردن · رساندن · شفاعت کردن · عمل کننده از طریق واسطه یا هر چیزی که در میان باشد · غیر مستقیم · میان آیند · میانجی شدن · میانجی گری کردن · میانین · واسط دار · واقع در میان · وساطت کردن · وسطی · پادرمیانی کردن
  • ایمنی به واسطه سلول · ایمنی سلولی · بلاستوژنز · تراريختي لنفوسيت · تكثير لنفوسيت · فعالسازي لنفوسيت
  • وساطت
  • متحد، میانجی
  • واکنش ایمنی سلولی
  • ازمون بهمچسبي سرم · اي.آي.آ · ايمنيسنجي آنزيمي · تکنیکهای ايمني-آنزيم · فنون ايمنيسنجی به واسطه آنزيم · فنون ايمونوپراكسيداز · فنون ایمنی-آنزیم
اضافه کردن

ترجمه های "Mediation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه