ترجمه "middling" به فارسی

متوسط, میان, وسط بهترین ترجمه های "middling" به فارسی هستند.

middling adjective noun adverb دستور زبان

of intermediate or average size, position or quality; mediocre [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متوسط

    adjective

    So watch that. You see them both drop out of the middle class.

    به این نگاه کنید. شما می بینید که هر دو در طبفه متوسط کاهش یافته اند.

  • میان

    adjective noun

    In the middle of this fresh tale Pierre was summoned to the commander in chief.

    در میان این داستان فرمانده کل پییر را به حضور طلبید.

  • وسط

    adjective noun

    He emptied the box and picked up a handful of dirt from the middle of the unpaved road.

    بعد جعبه را خالی کرد و مشـی خاک از وسط جاده خاکی برداشت.

  • ترجمه های کمتر

    • معمولی
    • بینابین
    • نامرغوب
    • نسبتا
    • میانه
    • عادی
    • (جمع) بلغور (که با کاه می آمیزند و به دام می دهند)
    • (جمع) کالای جنس متوسط یا نامرغوب (به ویژه فرآورده ی نفتی وگوشتی)
    • (گوشت خوک) میان شانه ها و کپل
    • به حد متوسط
    • بی تعریف
    • تااندازه ای
    • درجه دو
    • میان حال
    • گوشت دنده
    • گوشت کمر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " middling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "middling" با ترجمه به فارسی

  • مدیران میانی
  • ایرانی میانه
  • درست در میان چیزی، یا جائی
  • زبان پارسی میانه · زبان پهلوی · پارسی میانه · پهلوی
  • رجوع شود به the Mesolithic
  • (دستور زبان) واکه ی میانی M( -6 بزرگ - زمین شناسی) لایه ی میانی (در برابر: لایه ی زبرین Upper و لایه ی زیرین Lower) · (زمان یا فاصله یا محدوده و غیره) میان · (کشتیرانی) از وسط تاکردن · حجاب حاجز · در میان قرار دادن · دولا کردن یا شدن · رجوع شود به middle term · عوان · كمر · مابین · متوسط · مركزي · مرکز · ميانه · مياني · میان · میان بخش · میانه · میانگاه · میانگیر · میانی · میانین · نیمه راه · واقع در میان · وسط · وسط (اواسط) · وسطی · کمر · کمرگاه (waist هم می گویند)
  • (زبانشناسی) انگلیسی میانه (زبان انگلیسی بین حدود 0011 تا 0051 میلادی)
اضافه کردن

ترجمه های "middling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه