ترجمه "middlings" به فارسی
زبرهآردها, آرد میانه, زبره آرد بهترین ترجمه های "middlings" به فارسی هستند.
middlings
noun
دستور زبان
(cooking, chiefly Southern US) The part of a pig between the shoulder and the ham. [..]
-
زبرهآردها
-
آرد میانه
-
زبره آرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " middlings " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "middlings" با ترجمه به فارسی
-
مدیران میانی
-
ایرانی میانه
-
درست در میان چیزی، یا جائی
-
زبان پارسی میانه · زبان پهلوی · پارسی میانه · پهلوی
-
رجوع شود به the Mesolithic
-
(دستور زبان) واکه ی میانی M( -6 بزرگ - زمین شناسی) لایه ی میانی (در برابر: لایه ی زبرین Upper و لایه ی زیرین Lower) · (زمان یا فاصله یا محدوده و غیره) میان · (کشتیرانی) از وسط تاکردن · حجاب حاجز · در میان قرار دادن · دولا کردن یا شدن · رجوع شود به middle term · عوان · كمر · مابین · متوسط · مركزي · مرکز · ميانه · مياني · میان · میان بخش · میانه · میانگاه · میانگیر · میانی · میانین · نیمه راه · واقع در میان · وسط · وسط (اواسط) · وسطی · کمر · کمرگاه (waist هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن