ترجمه "milch" به فارسی

شیرده, شیری بهترین ترجمه های "milch" به فارسی هستند.

milch adjective دستور زبان

(dated) Giving milk [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شیرده

    This lark is going to turn into a milch cow.

    حالا دی گه کاکلی اره گاو شیرده می شه.

  • شیری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " milch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "milch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه