ترجمه "mindfulness" به فارسی
آگاهی, توجه, با خبری بهترین ترجمه های "mindfulness" به فارسی هستند.
mindfulness
noun
دستور زبان
inclination to be mindful or aware [..]
-
آگاهی
Something seemed for the first time to flash upon Mitya's mind.
سرانجام دیمیتری تا اندازهای از جریان آگاهی یافت.
-
توجه
nounI noticed that but I didn't pay it any mind then.
من هم به این حالتش توجه کردم اما زیاد اهمیت ندادم.
-
با خبری
-
حضور در لحظه
meditation practice
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mindfulness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mindfulness" با ترجمه به فارسی
-
(فلسفه) روح · (محلی) درک کردن · بد آمدن 2 · تصمیم · توجه کردن از · خرد · خواست · در فکر چیزی بودن · درایت · دریابی · دریافتن · طرز فکر · عبرت گرفتن از · عقیده · فرمانبری کردن 3 · مخالف بودن · مطیع بودن · مغز · مهم پنداشتن · مواظب بودن 0 · نفس · نیت · هوش · پاییدن · پرستاری کردن از · گوش فرا دادن · یاد
-
(بیشتر در انگلیس) · اهل کارشکنی و مزاحمت · خونخوار · خونریز · خونی · سفاک · سنگدل · کارشکن
-
(مهجور) مغرور · با مناعت · بلندنظر · فرزانه · نظربلند · والا · پایبند اصول اخلاقی و مردمی · پرفیس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن