ترجمه "miniature" به فارسی
مینیاتور, كوچك, کوچک بهترین ترجمه های "miniature" به فارسی هستند.
miniature
adjective
verb
noun
دستور زبان
A small version of something; a model of reduced scale. [..]
-
مینیاتور
nounShe hesitated for a moment; then handed him back the miniature.
لحظهای درنگ کرد؛ سپس مینیاتور را به او بازگرداند.
-
كوچك
-
کوچک
adjectiveOf course Jurgis had made his home a miniature fertilizer mill a minute after entering.
البته به محض آنکه وارد خانه شد، خانه به یک کارخانه کوچک کود سازی تبدیل گردید.
-
ترجمه های کمتر
- ماکت
- تذهیب
- ریزفرتور
- ریزفرتورسازی
- ریزمونه
- زرنگاری
- (از هر چیز) نسخه ی بسیار ریز
- (به ویژه اگرروی استخوان یا عاج یا پوست باشد) مینیاتور
- (در اصل - به ویژه در نسخه های خطی قرون وسطی) تصویر کوچک
- حروف مذهب
- ریز رو گیر
- متن آرایی
- هنر مینیاتورسازی
- چهرهنگاری مینیاتور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " miniature " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "miniature"
عباراتی شبیه به "miniature" با ترجمه به فارسی
-
مینیاتورسازی · کوچک سازی
-
میکروسوییچ
-
کوچک شده
-
بازی گلف در زمین بسیار کوچک (و معمولا با چمن مصنوعی)
-
خوكهاي ريزمونه · خوک
-
مینیاتور پینچر
-
(نوعی سگ Doberman pinscher که بسیار ریز است) پینچر ریز
-
(به صورت بسیار کوچک ساختن یا تولید کردن) ریزسازی کردن · ریزگری کردن · کوچک کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن