ترجمه "minimize" به فارسی
به حداقل رساندن, تحقیر نمودن, دست کم گرفتن بهترین ترجمه های "minimize" به فارسی هستند.
minimize
verb
دستور زبان
(transitive) To make (something) as small or as insignificant as possible. [..]
-
به حداقل رساندن
and to minimize the impact of our death on the environment.
درک و باورمرگ و به حداقل رساندن تأثیر مرگمان بر محیط زیست.
-
تحقیر نمودن
verb -
دست کم گرفتن
-
ترجمه های کمتر
- کم ارزش کردن
- کمینه نمایی کردن
- کمینه کردن
- کهینه کردن
- کوچک شمردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " minimize " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "minimize" با ترجمه به فارسی
-
حداقل · دست کم · وابسته به حداقل · وابسته به مینی مالیسم (minimalism) · کمترین · کمینه · کمینه ای · کمینی
-
کوچک شده
-
کم انگار · کوچک شمار
-
کاهش پسمانده · کمینهسازی پسمانده
-
بهینهسازی متوالی کمینه
-
موسیقی مینیمال
-
عضو بیشین
-
(انگلیس) رجوع شود به half note · (کوچکترین سنجه ی آبگونه ها برابر با یک شانزدهم درم fluid dram یا در حدود یک چکه) می نیم · بخش کوچک · ذره · ریزبخش · ریزترین · قطره · مینیم · نقطه · کوچک ترین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن