ترجمه "minutely" به فارسی

مکرر, با دقت, با ریزبینی بهترین ترجمه های "minutely" به فارسی هستند.

minutely adjective adverb دستور زبان

With attention to tiny details. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مکرر

  • با دقت

    and for a minute or two gazes into His face.

    و در حدود یک دو دقیقه با دقت به صورت زندانیش خیره مینگرد.

  • با ریزبینی

  • ترجمه های کمتر

    • با موشکافی
    • به تکه های ریز
    • به قطعات بسیار کوچک
    • دقیقه به دقیقه
    • هر دقیقه
    • پی در پی
    • چند باره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " minutely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "minutely" با ترجمه به فارسی

  • اقدامات · خلاصه مذاکرات · دقیقه · صورت جلسه · صورتجلسه · معاملات
  • (بسیار) خرد · (جمع) صورت جلسه · (در برخی سنجه ها و در اندازه گیری قوس ها و غیره) یک شصتم · dqaqh · اعلامیه · برحسب دقیقه سنجیدن · بینهایت کوچک · جزئی · خرد · خلاصه ی مذاکرات · خلاصه ی مذاکرات را نوشتن · دقیق · دقیقه · دم · ریز · ریزبینانه · زمان کوتاه · صورت جلسه نوشتن · صورتجلسه · كوچك · لحظه · مسافت پیموده شده در حدود یک دقیقه · موشکافانه · مینوت تهیه کردن · مینوت کردن · ناچیز · کم اهمیت · یادداشت · یادداشت کردن یا برداشتن · یک شصتم درجه ی قوس
  • صورت مجلس تفکیک
  • دقایقی تا نیمه شب
  • تازه گذشته
  • ان · دم · ضربان قلب · لحظه · چشمک · یک ان · یک دم · یک لحظه
  • دور بر دقیقه · دور موتور
  • صورت جلسات شرکت
اضافه کردن

ترجمه های "minutely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه