ترجمه "mix" به فارسی

مخلوط, آمیزه, آمیختن بهترین ترجمه های "mix" به فارسی هستند.

mix verb noun دستور زبان

To stir two or more substances together. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مخلوط

    noun

    result of combining items normally kept separate [..]

    It was mixed every day into the pigs' mash.

    هر روز آن را با نوالة خوکها مخلوط میکردند.

  • آمیزه

    noun

    result of combining items normally kept separate [..]

    Look at the toxic mix of unemployed graduates on our streets,

    نگاهی به آمیزه ناخوشایند فارغ التحصیلان بیکار در خیابانهای ما بیاندازید،

  • آمیختن

    verb

    combine items from two or more sources normally kept separate [..]

  • ترجمه های کمتر

    • میکساژ
    • سرشتن
    • ترکیب
    • آمیختگی
    • معجون
    • آمیزش
    • آشفتگی
    • حشر
    • آشوردن
    • آمیزاندن
    • آمیغ
    • بلبشو
    • شیدانیدن
    • درآمیختن
    • (روی نوار ضبط و غیره نمایش یا اصوات را) به طور الکترونیکی آمیختن
    • (عامیانه) آمیزه ی چیزهای ناجور
    • آش شله قلمکار
    • آمیزه کردن
    • ادغام کردن
    • بیقرار بودن
    • ترکیب کردن
    • درهم و برهمی
    • رجوع شود به hybridize
    • رجوع شود به mixture
    • عمل آمیختن
    • قاتی کردن
    • متحد کردن
    • مخلوط کردن
    • مخلوط کردن یا شدن
    • هر نوشابه ای مانند سودا که با نوشابه ی الکلی آمیخته می شود 0
    • هم زدن
    • هم گذاری کردن
    • هم گذاشت
    • چیز قاتی پاتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mix " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "mix"

عباراتی شبیه به "mix" با ترجمه به فارسی

  • مغشوش کردن
  • (عامیانه) کتک کاری · آشفتگی · بزن بزن · بلبشویی · درهم و برهمی · درهم گوریدگی · ژولیدگی
  • آجیل
  • آمیختگی · آمیزه · ترکیب · مخلوط · مخلوطسازی
  • آجیل
  • جنگلهاي مختلط مديترانهاي · جنگلهای مختلط همیشهسبز
  • (به کار بردن مداد شمعی و رنگ و آبرنگ و غیره در یک نقاشی) نقاشی آمیخته · نقاشی آمیخته
  • آمیزه بازاریابی
اضافه کردن

ترجمه های "mix" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه