ترجمه "mocking" به فارسی

ریشخند ترجمه "mocking" به فارسی است.

mocking adjective noun verb دستور زبان

Present participle of mock. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ریشخند

    noun

    At that point there were those who swore his eyes mocked.

    کسانی حاضر بودند قسم بخورند که در این لحظه چشمانش ریشخند آمیز بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mocking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mocking" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس) امتحان تمرینی · (با: at) مورد استهزا قرار دادن · (برای مبارزه) قدعلم کردن · (به ریش کسی) خندیدن · (شخص یا چیز) مورد تمسخر · آزمون آزمایشی · ادا درآوری · ادای کسی را درآوردن · اسباب خنده · بدلی · برساخته · بی نتیجه کردن · تحقیر کردن · تقلید درآوری · تقلید کسی را درآوردن · تقلیدی · تمسخر · تمسخر کردن · تو جلد کسی رفتن · خوراک بدلی 0 · دروغی · دروغین · دست انداختن · ریشخند · ریشخند کردن · ساختگی · سماخ · ظاهری (نه واقعی) · عرض اندام کردن · لاغیدن · ماخ · مسخره کردن · مسخرگی · مضحکه · مچل سازی · مچل کردن · نقش برآب کردن · وابسته به خوراک که به تقلید از خوراک دیگر ساخته شده است · وانمودین · کاذب
  • (ادبیات) داستان یا شعر رزمی خنده آور (که به تقلید از شعر حماسی درست شده)
  • (مدل چیزی که به منظور آموزش یا تمرین و غیره به اندازه ی اصلی می سازند) نمونه ی هم اندازه · ماکت
  • سپرماهي گرينلند · سپرماهی نیوفاندلند · كفشكماهي آبي · كفشكماهي سياه · کفشکماهی گرینلند
  • حماسه مضحک
  • (گیاه شناسی) پرتقال بدلی (جنس Philadelphus از خانواده ی saxifrage)
  • (آشپزی) سوپ گوشت گاو (که طعم سوپ لاک پشت سبز را دارد)
  • (انگلیس) امتحان تمرینی · (با: at) مورد استهزا قرار دادن · (برای مبارزه) قدعلم کردن · (به ریش کسی) خندیدن · (شخص یا چیز) مورد تمسخر · آزمون آزمایشی · ادا درآوری · ادای کسی را درآوردن · اسباب خنده · بدلی · برساخته · بی نتیجه کردن · تحقیر کردن · تقلید درآوری · تقلید کسی را درآوردن · تقلیدی · تمسخر · تمسخر کردن · تو جلد کسی رفتن · خوراک بدلی 0 · دروغی · دروغین · دست انداختن · ریشخند · ریشخند کردن · ساختگی · سماخ · ظاهری (نه واقعی) · عرض اندام کردن · لاغیدن · ماخ · مسخره کردن · مسخرگی · مضحکه · مچل سازی · مچل کردن · نقش برآب کردن · وابسته به خوراک که به تقلید از خوراک دیگر ساخته شده است · وانمودین · کاذب
اضافه کردن

ترجمه های "mocking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه