ترجمه "module" به فارسی

ماژول, مدول, پودمان بهترین ترجمه های "module" به فارسی هستند.

module noun دستور زبان

A self-contained component of a system, often interchangeable, which has a well-defined interface to the other components. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماژول

    A section of a program [..]

    He said if you can blow the reactor, the module, the whole system goes down.

    گفت اگه بتوني رآکتور رو منفجر کني, ماژول, باعث ميشه کل سيستم نابود بشه

  • مدول

    An algebraic structure [..]

    The hardware used for the simulation is here, in the connection modules.

    سخت افزاري که براي اتصال استفاده مي شه اينجاست. در مدول هاي اتصال

  • پودمان

    A section of a program

  • ترجمه های کمتر

    • واحد
    • پیمانه
    • ماجول
    • یکان
    • سنجه
    • معیار
    • استعداد
    • (الکترونیک - بخش کوچک و هم فشرده ای که جزو بخش بزرگتری است) ریز وهیره
    • (معماری) مقیاس
    • (هر یک از اجزای چیزی که می توان آنها را به طرق مختلف بر هم سوار کرد یا با هم درآمیخت) وهیره
    • ریز پیمانه
    • سنگ بنا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " module " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "module" با ترجمه به فارسی

  • سیمکارت
  • مدولاسیون
  • (رادیو) بسامد یا دامنه و غیره را تغییر دادن · (صدا را) کم کردن · (موسیقی) به کلید دیگر رفتن · از شدت صدا کاستن · تعدیل کردن یا شدن · تلفیق کردن یا شدن · تنظیم کردن · سامان بخشی کردن · مدوله کردن یاشدن · وهیریدن · پیمانه بندی کردن وهیراندن · کج کردن
  • مدولاسیون کد پالس
  • ماژول مالی
  • (امواج رادیویی - تغییرات بسامد موج حامل که با چگونگی پیام ارسالی تناسب دارد) تحمیل بسامدی · مدولاسیون فرکانس · وهیرش بسامد
  • (الکترونیک) تحمیل دامنه ای · مدولاسیون دامنه · مدولاسیون دامنه (مخفف آن : am)
  • واحدهای کاری
اضافه کردن

ترجمه های "module" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه