ترجمه "moisture" به فارسی
نم, رطوبت, تری بهترین ترجمه های "moisture" به فارسی هستند.
moisture
noun
دستور زبان
A moderate degree of wetness. --Francis Bacon. [..]
-
نم
nouna moderate degree of wetness
The general, a sheen of moisture in his eyes, said that he was proud of me.
ژنرال که چشمانش نم داشت،گفت که به من افتخار میکند.
-
رطوبت
nounYou see just a little bit of moisture around the city.
شما تنها اندکی رطوبت در اطراف شهر می بینید
-
تری
noun
-
ترجمه های کمتر
- آب
- باران
- خیسی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " moisture " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "moisture" با ترجمه به فارسی
-
محتوای رطوبت تعادلی
-
غذاهای مرطوب واسطه
-
رطوبت جوي · رطوبت نسبی · رطوبت هوا
-
رطوبت خاك · محتوای آب خاک
-
(پوست بدن) نرم و پر طراوت کردن · مرطوب کردن · نم زدن · نمدار کردن
-
رطوبت جوي · رطوبت نسبی · رطوبت هوا
-
محتوای آب · محتوای رطوبت
-
محتوای رطوبت بذر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن