ترجمه "monochromatic" به فارسی
تک رنگ, یکرنگ, همرنگ بهترین ترجمه های "monochromatic" به فارسی هستند.
monochromatic
adjective
دستور زبان
Having only one color, represented by differing hues and tints. For example shades in a black and white television. [..]
-
تک رنگ
adjectiveYou don't want any clothes that are not monochromatic?
چند تا لباس که تک رنگ نباشن نميخواين ؟
-
یکرنگ
adjective -
همرنگ
adjective
-
ترجمه های کمتر
- تولید کننده ی تابش گری الکتروماگنتیک دارای یک طول موج واحد یا طول موج های تقریبا برابر
- تک رنگه
- تکفام (monochroic هم می گویند)
- وابسته به رنگ کوری
- وابسته به یا دارای یک رنگ
- یک رنگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " monochromatic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "monochromatic" با ترجمه به فارسی
-
(پزشکی - کوررنگی کامل که بیمار همه چیز را به رنگ خاکستری می بیند) تکرنگ بینی · کوررنگی
-
(پزشکی) دچار کوررنگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن