ترجمه "monotonic" به فارسی

یکنواخت, خسته کننده بهترین ترجمه های "monotonic" به فارسی هستند.

monotonic adjective دستور زبان

of or using the Greek system of diacritics which discards the breathings and employs a single accent to indicate stress. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یکنواخت

    adjective

    In a life so monotonous as hers, a new lodger was a great distraction.

    در زندگی یکنواخت او یک همسایهٔ تازه سرگرمی دور از انتظاری بود.

  • خسته کننده

    adjective

    Moments such as these make the long, monotonous millennia worthwhile.

    لحظاتی مثل این به اندازهی یک هزارهی خسته کننده و طولانی ارزش دارند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " monotonic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "monotonic" با ترجمه به فارسی

  • تابع يكنوا
  • بی تنوعی · یک نواختی
  • (آواز) یک دانگ · (تکرار صوت بخصوص یا ادای واژه ها با نوای یکنواخت) یکنواختی · (موسیقی) تک آهنگ · خسته کننده · رجوع شود به monotonous · زرزر · سخن یکنواخت · صدای یکنواخت و خسته کننده · قرائت یا نیایش با صدای یکنواخت · یک جور بودن (سبک یا طرز یا رنگ و غیره) · یکنواخت
  • بطور یک نواخت
  • بی تنوع · تک نواخت · خسته کننده · عاری از چند گونگی · ملالت آور · یک نواخت · یکدست · یکنواخت
  • بی تنوع · تک نواخت · خسته کننده · عاری از چند گونگی · ملالت آور · یک نواخت · یکدست · یکنواخت
اضافه کردن

ترجمه های "monotonic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه