ترجمه "monotonous" به فارسی

خسته کننده, یکنواخت, یکدست بهترین ترجمه های "monotonous" به فارسی هستند.

monotonous adjective دستور زبان

having an unvarying tone or pitch [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خسته کننده

    adjective

    Moments such as these make the long, monotonous millennia worthwhile.

    لحظاتی مثل این به اندازهی یک هزارهی خسته کننده و طولانی ارزش دارند.

  • یکنواخت

    adjective

    Chilling winds swept beneath the doorsills and rattled the loose windowpanes with a monotonous tinkling sound.

    باد سرد با صدایی یکنواخت و نفرتانگیز، از زیر درها و شکاف پنجرهها به درون میآمد.

  • یکدست

    we heard Dun Juste's measured mouthing monotone go on from phrase to phrase, like a sort of awful and solemn madness.

    جملات سنجیده و یکدست و ملال انگیز. دون خوسته را جمله به جمله میشنیدم مثل جنونی هولناک و خطیر.

  • ترجمه های کمتر

    • بی تنوع
    • تک نواخت
    • عاری از چند گونگی
    • ملالت آور
    • یک نواخت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " monotonous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "monotonous" با ترجمه به فارسی

  • تابع يكنوا
  • بی تنوعی · یک نواختی
  • (آواز) یک دانگ · (تکرار صوت بخصوص یا ادای واژه ها با نوای یکنواخت) یکنواختی · (موسیقی) تک آهنگ · خسته کننده · رجوع شود به monotonous · زرزر · سخن یکنواخت · صدای یکنواخت و خسته کننده · قرائت یا نیایش با صدای یکنواخت · یک جور بودن (سبک یا طرز یا رنگ و غیره) · یکنواخت
  • خسته کننده · یکنواخت
  • بطور یک نواخت
اضافه کردن

ترجمه های "monotonous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه