ترجمه "mooned" به فارسی
به شکل ماه, قوس دار, ماهوار بهترین ترجمه های "mooned" به فارسی هستند.
mooned
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of moon. [..]
-
به شکل ماه
did you realize that the Boggart changed into the moon when it saw me?
وقتی لولو خور خوره چشمش به من افتاد و به شکل ماه در او مد فهمیدی؟
-
قوس دار
-
ماهوار
-
ترجمه های کمتر
- مدور
- مه دیس
- مه سان
- مه نما
- هلالی
- کروی
- گرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mooned " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mooned" با ترجمه به فارسی
-
(برای شوخی یا توهین) کون خود را برهنه کردن و به طرف کسی چرخاندن · måh · در آسمان سیر کردن · سرگردان بودن · سستی و خیالبافی کردن · عاشقانه رفتار کردن · قمر · لوخن · مانگ · ماه · ماه (به ویژه ماه قمری) · ماهانگي · مراحل ماهانه · مه · مهتاب (moonlight هم می گویند) · مهشید · نیم قوس · هر چیز ماه سان : هلال · پرسه زدن · چرخه ماهانه · کره · گردکان
-
māh · حرف پوچ · قمر · ماه · مشروبات · مهتاب · نور مهتاب
-
افسرده بودن
-
روی ماه قدم گذاشتیم
-
بدر · بدر ماه · شب چهاردهم ماه · قرص ماه · قرص کامل ماه · ماه شب چهارده · ماه کامل
-
شبکور
-
هدف کره ماه
-
خسوف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن