ترجمه "moratory" به فارسی

دیرانجام انگیز, دیرکرد انگیز, وابسته به دیرانجامی مجاز بهترین ترجمه های "moratory" به فارسی هستند.

moratory adjective دستور زبان

(law, finance) Pertaining to delay of payment or fulfilment of an obligation, as in "moratory interest". [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیرانجام انگیز

  • دیرکرد انگیز

  • وابسته به دیرانجامی مجاز

  • وابسته به قانون یا اجازه ی دیرکرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " moratory " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "moratory" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه