ترجمه "morosely" به فارسی
بدخویانه, با ترشرویی بهترین ترجمه های "morosely" به فارسی هستند.
morosely
adverb
دستور زبان
In a morose or sulky manner; gloomily [..]
-
بدخویانه
-
با ترشرویی
And every time she came home from Twelve Oaks, she lay down on her bed morosely
و هر بار که از دوازده بلوط باز میگشت با ترشرویی به بستر میرفت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " morosely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "morosely" با ترجمه به فارسی
-
بدخویی
-
اخمو · افسرده · بدخلق · بدعنق · ترش رو · حزن انگیز · دلمرده · دلگیر · عبوس · پژمرده دل · کج خلق · کدر
-
ترشرویی · کج خلقی
-
اخمو · افسرده · بدخلق · بدعنق · ترش رو · حزن انگیز · دلمرده · دلگیر · عبوس · پژمرده دل · کج خلق · کدر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن