ترجمه "mortifying" به فارسی
بر خورنده, تحقیر آمیز, خفت آور بهترین ترجمه های "mortifying" به فارسی هستند.
mortifying
adjective
noun
verb
دستور زبان
Causing mortification; extremely embarrassing. [..]
-
بر خورنده
-
تحقیر آمیز
adjective -
خفت آور
the discovery produced a result mortifying to Mr.Brocklehurst, butbeneficial to the institution.
این کشف برای آقای براکلهرست نتیجهای خفت آور داشت و برای مؤسسه ثمرهای مفید به بار آورد.
-
ترجمه های کمتر
- رنجاننده
- موهن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mortifying " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mortifying" با ترجمه به فارسی
-
(برای تعالی بخشی روحی) جسم را خوار کردن · (نادر) دچار بافت مردگی شدن یا کردن · از نیرو و سر زندگی انداختن · اهانت کردن به · تحقیر کردن · خجلت زده کردن · خوار کردن · دلمرده کردن · ریاضت دادن · ریاضت کشیدن · سرافکنده کردن · شرمنده کردن · شرمگین کردن · نفس کشی کردن · پست کردن · کف نفس کردن
-
(برای تعالی بخشی روحی) جسم را خوار کردن · (نادر) دچار بافت مردگی شدن یا کردن · از نیرو و سر زندگی انداختن · اهانت کردن به · تحقیر کردن · خجلت زده کردن · خوار کردن · دلمرده کردن · ریاضت دادن · ریاضت کشیدن · سرافکنده کردن · شرمنده کردن · شرمگین کردن · نفس کشی کردن · پست کردن · کف نفس کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن