ترجمه "motor" به فارسی

موتور, موتوری, اتومبیل بهترین ترجمه های "motor" به فارسی هستند.

motor adjective verb noun دستور زبان

a small internal combustion engine, especially a powerful one for the size (as in motorboat, motor car) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موتور

    noun

    engine

    The blender's motor soon overloaded and blew out.

    موتور مخلوط کن ظرف مدت کوتاهی گریپاژ کرد و سوخت.

  • موتوری

    So there's no motors on board this right now, no power.

    خب تا الان هیچ موتوری و هیچ انرژی وجود ندارد.

  • اتومبیل

    noun

    Men in motors were hustling to pass one another inthe hustling traffic.

    آدمهای توی اتومبیل عجله میکردند تا در ترافیک پر عجله از یکدیگر سبقت بگیرند.

  • ترجمه های کمتر

    • ماشین
    • حرکتی
    • محرک
    • motor
    • انجین
    • جنبشی
    • (انگلیس) بااتومبیل بردن
    • (باوسیله ی موتوری به ویژه اتومبیل و موتور سیکلت) سفر کردن
    • (هر چیزی که حرکت را تولید می کند یا انتقال می دهد) جنب انگیز
    • با ماشین
    • با وسایط موتوری
    • جنب آور
    • جنب انگیز
    • ماشین سواری کردن
    • موتور سواری کردن
    • وابسته به اعصاب جنبشی (که انگیزه را از مرکز سلسله ی اعصاب به عضله می رسانند)
    • وابسته به حرکت عضلانی
    • ویژه ی ماشین داران یا موتور سیکلت سواران
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " motor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "motor"

عباراتی شبیه به "motor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "motor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه