ترجمه "muddle" به فارسی
گیجی, سردرگمی, آشفتگی بهترین ترجمه های "muddle" به فارسی هستند.
muddle
verb
noun
دستور زبان
To mix together, to mix up; to confuse. [..]
-
گیجی
I will write you a description later when I'm feeling less muddled
وقتی کمی از این گیجی درآمدم از وضع این جا برایتان مینویسم.
-
سردرگمی
-
آشفتگی
-
ترجمه های کمتر
- بلبشویی
- خرتوخری
- شولیدن
- ترشی
- نابسامانی
- سرکه
- اختلاط
- پریشانی
- (در اصل) گل آلود کردن
- (مثلا با نوشابه ی الکلی) گیج کردن
- آشفته کردن
- با گیجی عمل کردن (یا اندیشیدن)
- به هم زدن
- درهم ریختگی
- درهم و برهم کردن
- درهم و برهمی
- سردرگم کردن
- عمل آمدن
- مست کردن
- نابسامان کردن
- وضعیت دشوار
- پریشان کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " muddle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "muddle" با ترجمه به فارسی
-
گرفته
-
احمق · اشتباه کار · شورتی · گیج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن