ترجمه "mug" به فارسی

لیوان, رو, فنجان بهترین ترجمه های "mug" به فارسی هستند.

mug adjective verb noun دستور زبان

A large cup for hot liquids, usually having a handle and used without a saucer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لیوان

    noun

    large cup

    He drained his mug and went out noisily.

    لیوان دسته دار خود را خالی کرد و با سر و صدا بیرون رفت.

  • رو

    noun

    He drained his mug and went out noisily.

    لیوان دسته دار خود را خالی کرد و با سر و صدا بیرون رفت.

  • فنجان

    noun

    This is a little travel mug I like to call, the perfect woman.

    اين يه فنجان مسافرتيه که بهش ميگم " زن عالي ".

  • ترجمه های کمتر

    • صورت
    • دهان
    • لیوان دستهدار
    • دهن
    • احمق
    • گول
    • شکلک
    • چهره
    • لقا
    • رخسار
    • سیما
    • ابله
    • قیافه
    • (انگلیس - با: up) سخت درس خواندن و خود را برای امتحان آماده کردن
    • (به ویژه از تبهکار) عکس گرفتن
    • (جام فلزی یا سفالی و غیره دسته دار برای خوردن آبجو و غیره) لیوان دسته دار
    • (خودمانی) دهن کجی کردن
    • (خودمانی) صورت
    • (هنگام عکسبرداری) قیافه گرفتن
    • آدم خشن و زشت
    • آدم رذل
    • آدم کریه
    • به اندازه ی یک لیوان
    • جام دسته دار
    • دهن کجی
    • زود باور
    • ساده لوح
    • سر کسی ریختن
    • شکلک درآوردن
    • عکس متهم یا جانی (معمولا با شماره ای که بر گردن آویخته است - mug shot هم می گویند)
    • فریب خورده
    • لب و لوچه
    • مرغ نوروزی
    • مورد ضرب و شتم قرار دادن (معمولا برای سرقت)
    • پشت درس گذاشتن
    • پک و پوز
    • کتک زدن
    • کنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mug " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "mug"

عباراتی شبیه به "mug" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mug" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه