ترجمه "nasally" به فارسی
از بینی, تو دماغی بهترین ترجمه های "nasally" به فارسی هستند.
nasally
adjective
adverb
دستور زبان
In a nasal manner or tone. [..]
-
از بینی
-
تو دماغی
Ray? You there, Ray? The voice was tired, nasal.
صدایی تو دماغی و خسته میگفت: ری تو اونجایی؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nasally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nasally" با ترجمه به فارسی
-
واکه خیشومی
-
استخوان بینی
-
تودماغی کردن
-
صدای تودماغی
-
استخوان شاخک تحتانی بینی
-
(زبان شناسی) خیشومی · (کالبد شناسی) استخوان بینی · بینی · تودماغی · حرف خیشومی (مانند n و m) · دماغی · غنه ای · همخوان خیشومی · وابسته به بينی · وابسته به بینی
-
تغذيه از راه بيني · تغذيه با لوله · تغذيه قطرهاي · تغذیه بروندهانی
-
خیشومی نرمکامی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن