ترجمه "nasal" به فارسی

بینی, دماغی, تودماغی بهترین ترجمه های "nasal" به فارسی هستند.

nasal adjective noun دستور زبان

(anatomy) Of or pertaining to the nose. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینی

    noun

    imagine that we took a nasal swab from every single one of you.

    تصور کنید که ما نمونه ای از داخل بینی هر یک از شما برداریم.

  • دماغی

    A little farther on there came up the nasal sound of a clarionet and a cornet.

    از کمی دورتر نوای تو دماغی قرهنی و شیپور شنیدهمیشد.

  • تودماغی

    and even through the tinny speaker Stu could hear the nasal quality of Elder's voice.

    حتی از طریق بلندگوی کوچک است و تودماغی بودن صدا را میتوانست تشخیص دهد.

  • ترجمه های کمتر

    • همخوان خیشومی
    • (زبان شناسی) خیشومی
    • (کالبد شناسی) استخوان بینی
    • حرف خیشومی (مانند n و m)
    • غنه ای
    • وابسته به بينی
    • وابسته به بینی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nasal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "nasal" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "nasal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه