ترجمه "needle" به فارسی

سوزن, سرنگ, (آمپول یا سرنگ) سوزن بهترین ترجمه های "needle" به فارسی هستند.

needle verb noun دستور زبان

A long, thin, sharp implement usually for piercing such as sewing, or knitting, acupuncture, tattooing, body piercing, medical injections etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوزن

    noun

    implement for sewing etc. [..]

    If you think I'm right, order me to stick a needle in her brain.

    اگه فکر مي کني من درست مي گم ، بهم دستور بده که تو مغزش سوزن فرو کنم.

  • سرنگ

    noun

    There are no needles or prescription drugs of any kind in this house.

    توي اين خونه هيج سرنگ و يا مواد مخدري وجود نداره.

  • (آمپول یا سرنگ) سوزن

  • ترجمه های کمتر

    • (بافتن پیراهن پشمی یا قلابدوزی و غیره) میل
    • (حکاکی و کنده کاری و غیره) قلم
    • (در بلورین شدن یا یخ زدن) سوزنی شدن
    • (عامیانه) الکل افزودن (به نوشابه) 5
    • (عامیانه) سکه زدن
    • (قطب نما و سرعت نمای اتومبیل و غیره) عقربه
    • (گیاه شناسی) برگ سوزنی (مانند برگ کاج)
    • آمپول زنی
    • اذیت کردن
    • انگولک کردن
    • با سوزن دوختن یا سوراخ کردن
    • تزریق 0
    • دست انداختن
    • دوزندگی کردن 3
    • رجوع شود به electric needle 1
    • رجوع شود به needle valve
    • رجوع شود به obelisk 2
    • رجوع شود به stylus
    • سر به سر گذاشتن
    • سوال پیچ کردن
    • سیخونک زدن 4
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " needle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "needle"

عباراتی شبیه به "needle" با ترجمه به فارسی

  • سنجاقک · سوزن
  • برگ سوزنی کاج · سوزن برگ کاج · کاج برگ
  • برنامه تعویض سرنگ
  • (هواشناسی : بلورچه های بسیار نازک که به آهستگی فرود می آیند) یخسوزن
  • خواب رفتن دست یا پا · خواب رفتگی · سوزن سوزن شدن · گز گز کردن
  • برگ · برگها · برگهاي سوزني مخروطیان
  • بلبرینگ
  • (عقربه یا سوزن مغناطیسی برای تعیین جهت کشش مغناطیسی زمین) مغناطیس نما
اضافه کردن

ترجمه های "needle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه