ترجمه "nominate" به فارسی
کاندید کردن, برگماشتن, گماشتن بهترین ترجمه های "nominate" به فارسی هستند.
nominate
adjective
verb
دستور زبان
To name someone as a candidate for a particular role or position, including that of an office. [..]
-
کاندید کردن
verbI know you nominated me.
می دونم من رو کاندید کرده بودی
-
برگماشتن
-
گماشتن
Verb
-
ترجمه های کمتر
- (برای شغل یا جایزه و غیره) پیشنهاد کردن
- (در اصل) نامیدن
- اسب را در مسابقه ی اسبدوانی شرکت دادن
- اسم گذاشتن (روی کسی یا چیزی)
- تاسیس کردن
- تشکیل دادن
- منصوب کردن
- نام گذاری کردن
- نامبر کردن
- نامزد کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nominate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nominate" با ترجمه به فارسی
-
(فلسفه) فلسفه ی صوری · اسمی گری · فلسفه صوری · نام انکاری · نام گرایی · نامگرایی
-
حالت نهادی
-
(دستور زبان) وابسته به اسم · اسما (نه واقعا) · اسمواره · اسمی · اندک · جزئی · سازه ی اسمی · سطحی · صوری · ظاهری · نامانه · نامواره · نامی · ناچیز · وابسته به یا مشتمل بر نام یا نام گذاری · کم
-
نامپریشی
-
دستمزد پولی (در برابر دستمزد برحسب قوه ی خرید)
-
ارزش اسمی · رجوع شود به par value · قیمت اسمی · یمسا شزرا
-
اسمی
-
(اوراق بهادار و سهام) با نام · (دستور زبان) فاعلی · (شغل و جایزه و غیره) از طریق نامزدی · از راه کاندید شدن · انتصابی · برگماشتی · حالت فاعلی · حالت نهادی · نهادی · واژه ی فاعلی · واژه ی نهادی · پویا · پویا واژ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن