ترجمه "nominative" به فارسی
نهادی, پویا, انتصابی بهترین ترجمه های "nominative" به فارسی هستند.
nominative
adjective
noun
دستور زبان
(grammar) Giving a name; naming; designating; — said of that case or form of a noun which stands as the subject of a finite verb. [..]
-
نهادی
-
پویا
-
انتصابی
-
ترجمه های کمتر
- برگماشتی
- (اوراق بهادار و سهام) با نام
- (دستور زبان) فاعلی
- (شغل و جایزه و غیره) از طریق نامزدی
- از راه کاندید شدن
- حالت فاعلی
- حالت نهادی
- واژه ی فاعلی
- واژه ی نهادی
- پویا واژ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nominative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nominative" با ترجمه به فارسی
-
(فلسفه) فلسفه ی صوری · اسمی گری · فلسفه صوری · نام انکاری · نام گرایی · نامگرایی
-
حالت نهادی
-
(دستور زبان) وابسته به اسم · اسما (نه واقعا) · اسمواره · اسمی · اندک · جزئی · سازه ی اسمی · سطحی · صوری · ظاهری · نامانه · نامواره · نامی · ناچیز · وابسته به یا مشتمل بر نام یا نام گذاری · کم
-
(برای شغل یا جایزه و غیره) پیشنهاد کردن · (در اصل) نامیدن · اسب را در مسابقه ی اسبدوانی شرکت دادن · اسم گذاشتن (روی کسی یا چیزی) · برگماشتن · تاسیس کردن · تشکیل دادن · منصوب کردن · نام گذاری کردن · نامبر کردن · نامزد کردن · کاندید کردن · گماشتن
-
نامپریشی
-
دستمزد پولی (در برابر دستمزد برحسب قوه ی خرید)
-
ارزش اسمی · رجوع شود به par value · قیمت اسمی · یمسا شزرا
-
اسمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن