ترجمه "nominally" به فارسی
اسما, ظاهرا, صورا بهترین ترجمه های "nominally" به فارسی هستند.
nominally
adverb
دستور زبان
In a nominal manner. [..]
-
اسما
Though nominally included in the census of Christendom, he was still an alien to it.
هر چند اسما در شمار مسیحیان جهان بود باز هم نسبت بدان بیگانه بود.
-
ظاهرا
adverb -
صورا
-
ترجمه های کمتر
- با ذکر نام
- به طور ناچیز
- به مقدار جزئی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nominally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nominally" با ترجمه به فارسی
-
(فلسفه) فلسفه ی صوری · اسمی گری · فلسفه صوری · نام انکاری · نام گرایی · نامگرایی
-
حالت نهادی
-
(دستور زبان) وابسته به اسم · اسما (نه واقعا) · اسمواره · اسمی · اندک · جزئی · سازه ی اسمی · سطحی · صوری · ظاهری · نامانه · نامواره · نامی · ناچیز · وابسته به یا مشتمل بر نام یا نام گذاری · کم
-
(برای شغل یا جایزه و غیره) پیشنهاد کردن · (در اصل) نامیدن · اسب را در مسابقه ی اسبدوانی شرکت دادن · اسم گذاشتن (روی کسی یا چیزی) · برگماشتن · تاسیس کردن · تشکیل دادن · منصوب کردن · نام گذاری کردن · نامبر کردن · نامزد کردن · کاندید کردن · گماشتن
-
نامپریشی
-
دستمزد پولی (در برابر دستمزد برحسب قوه ی خرید)
-
ارزش اسمی · رجوع شود به par value · قیمت اسمی · یمسا شزرا
-
اسمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن