ترجمه "nomination" به فارسی
نامزدی, نامزدي, انتصاب بهترین ترجمه های "nomination" به فارسی هستند.
nomination
noun
دستور زبان
An act or instance of nominating. [..]
-
نامزدی
nounHe knew he would not decline his nomination
حالا مطمئن بود که نامزدی خود را خواهد پذیرفت
-
نامزدي
But I'll do a hundred thousand win bonus if we get the nomination.
ولي اگه نامزدي رو قبول بشيم صدهزار دلار پاداش بهت ميدم.
-
انتصاب
The nomination of Cardinal Gizzi to the Roman State Secretaryship ,
انتصاب کاردینال گیزی به مقام وزارت امور خارجه واتیکان،
-
ترجمه های کمتر
- نامبری
- گمارش
- اسم گذاری
- نام گذاری
- کاندید سازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nomination " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nomination" با ترجمه به فارسی
-
(فلسفه) فلسفه ی صوری · اسمی گری · فلسفه صوری · نام انکاری · نام گرایی · نامگرایی
-
حالت نهادی
-
(دستور زبان) وابسته به اسم · اسما (نه واقعا) · اسمواره · اسمی · اندک · جزئی · سازه ی اسمی · سطحی · صوری · ظاهری · نامانه · نامواره · نامی · ناچیز · وابسته به یا مشتمل بر نام یا نام گذاری · کم
-
(برای شغل یا جایزه و غیره) پیشنهاد کردن · (در اصل) نامیدن · اسب را در مسابقه ی اسبدوانی شرکت دادن · اسم گذاشتن (روی کسی یا چیزی) · برگماشتن · تاسیس کردن · تشکیل دادن · منصوب کردن · نام گذاری کردن · نامبر کردن · نامزد کردن · کاندید کردن · گماشتن
-
نامپریشی
-
دستمزد پولی (در برابر دستمزد برحسب قوه ی خرید)
-
ارزش اسمی · رجوع شود به par value · قیمت اسمی · یمسا شزرا
-
اسمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن