ترجمه "Nominal" به فارسی

اسمی, اسمی, ظاهری بهترین ترجمه های "Nominal" به فارسی هستند.

Nominal
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسمی

    We lost one-third of our nominal GDP.

    ما یک سوم از تولید ناخالص داخلی اسمی خود را از دست دادیم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Nominal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

nominal adjective noun دستور زبان

Of, resembling, relating to, or consisting of a name or names. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسمی

    We lost one-third of our nominal GDP.

    ما یک سوم از تولید ناخالص داخلی اسمی خود را از دست دادیم.

  • ظاهری

    Even _your_ constant little heart need not take fright at such a nominal change.

    دل باوفا و کوچولویت نباید از این تغییر ظاهری وحشت کند.

  • صوری

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • سطحی
    • اسمواره
    • نامانه
    • نامواره
    • نامی
    • ناچیز
    • جزئی
    • اندک
    • کم
    • (دستور زبان) وابسته به اسم
    • اسما (نه واقعا)
    • سازه ی اسمی
    • وابسته به یا مشتمل بر نام یا نام گذاری

عباراتی شبیه به "Nominal" با ترجمه به فارسی

  • (فلسفه) فلسفه ی صوری · اسمی گری · فلسفه صوری · نام انکاری · نام گرایی · نامگرایی
  • حالت نهادی
  • (برای شغل یا جایزه و غیره) پیشنهاد کردن · (در اصل) نامیدن · اسب را در مسابقه ی اسبدوانی شرکت دادن · اسم گذاشتن (روی کسی یا چیزی) · برگماشتن · تاسیس کردن · تشکیل دادن · منصوب کردن · نام گذاری کردن · نامبر کردن · نامزد کردن · کاندید کردن · گماشتن
  • نامپریشی
  • دستمزد پولی (در برابر دستمزد برحسب قوه ی خرید)
  • ارزش اسمی · رجوع شود به par value · قیمت اسمی · یمسا شزرا
  • (اوراق بهادار و سهام) با نام · (دستور زبان) فاعلی · (شغل و جایزه و غیره) از طریق نامزدی · از راه کاندید شدن · انتصابی · برگماشتی · حالت فاعلی · حالت نهادی · نهادی · واژه ی فاعلی · واژه ی نهادی · پویا · پویا واژ
  • اسم گذاری · انتصاب · نام گذاری · نامبری · نامزدي · نامزدی · کاندید سازی · گمارش
اضافه کردن

ترجمه های "Nominal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه