ترجمه "obedient" به فارسی

مطیع, هیرمند, منقاد بهترین ترجمه های "obedient" به فارسی هستند.

obedient adjective دستور زبان

Willing to comply with the commands, orders, or instructions of those in authority. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مطیع

    Harry bent his knees obediently, preparing to spring.

    هری بسیار مطیع و آرام زآنوهایش را خم کرد و آمادهی پریدن شد.

  • هیرمند

  • منقاد

  • ترجمه های کمتر

    • سر به زیر
    • فرمان بردار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " obedient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "obedient" با ترجمه به فارسی

  • (کلیسا) رجوع شود به jurisdiction · احترام · اطاعت · انقياد · انقیاد · تسلیم · تعظیم · حرف شنوی · رامی · فرمان برداری · فرمانبرداری · هیرمندی · ىمار · کرنش
  • اطاعات، فرمانبرداری
  • فرمانبردارانه · مطیعانه
  • (کلیسا) رجوع شود به jurisdiction · احترام · اطاعت · انقياد · انقیاد · تسلیم · تعظیم · حرف شنوی · رامی · فرمان برداری · فرمانبرداری · هیرمندی · ىمار · کرنش
  • (کلیسا) رجوع شود به jurisdiction · احترام · اطاعت · انقياد · انقیاد · تسلیم · تعظیم · حرف شنوی · رامی · فرمان برداری · فرمانبرداری · هیرمندی · ىمار · کرنش
اضافه کردن

ترجمه های "obedient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه