ترجمه "obey" به فارسی
اطاعت کردن, گوش دادن, انقیاد، بندگی عبودیت بهترین ترجمه های "obey" به فارسی هستند.
obey
verb
دستور زبان
(transitive) To do as ordered by (a person, institution etc), to act according to the bidding of. [..]
-
اطاعت کردن
verbto do as ordered by
All the man could do was obey them.
همه کاری که آن مرد می توانست انجام دهد، اطاعت کردن از آنها بود.
-
گوش دادن
verbThey knew that their lives depended on listening to and obeying him.
آنان میدانستند که گوش دادن به کلام یَهُوَه و اطاعت از دستورات او شرط زیستن است.
-
انقیاد، بندگی عبودیت
-
ترجمه های کمتر
- طاعت، فرمانبری
- (فرمان یا دستور) انجام دادن
- اجرا کردن
- به کار بستن
- تسلیم بودن
- تمکین کردن
- حرف شنوی کردن
- فرمان بردن
- فرمانبرداری کردن
- مطیع بودن
- هیرمندی کردن
- گوش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " obey " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن