ترجمه "object" به فارسی

شیء, چیز, مفعول بهترین ترجمه های "object" به فارسی هستند.

object verb noun دستور زبان

A thing that has physical existence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شیء

    noun

    thing [..]

    Finally it appeared that the stolen object was a teaspoon belonging to the Vauxhall.

    عاقبت معلوم شد شیء دزدیدهشده قاشق چای خوری ایستگاه بودهاست.

  • چیز

    noun

    thing

    So let me show you a few objects.

    اجازه دهید به شما چند چیز نشان بدهم.

  • مفعول

    noun

    in grammar [..]

    fully modern language, syntactic language — subject, verb, object

    زبانهای کاملا مدرن، یعنی زبانهای نحوی - فاعل، فعل، مفعول -

  • ترجمه های کمتر

    • هدف
    • شی
    • موضوع
    • مقصود
    • مرام
    • اعتراض کردن
    • تعرض کردن
    • مخالفت کردن
    • پدیده
    • مورد
    • منظور
    • شئ
    • قصد
    • آماج
    • پوییده
    • اعتراضكردن
    • واسرنگیدن
    • پرخاشیدن
    • چخیدن
    • (دستور زبان) مفعول
    • (فلسفه) عین خارجی
    • بد آمدن
    • بر بسته
    • برون ذات
    • خوش نیامدن
    • دلیل مخالفت آوردن
    • عین موضوع شناخته
    • مخالف بودن با
    • ناخشنود بودن
    • پادی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " object " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "object"

عباراتی شبیه به "object" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "object" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه