ترجمه "obligation" به فارسی

تعهد, الزام, عهده بهترین ترجمه های "obligation" به فارسی هستند.

obligation noun دستور زبان

The act of binding oneself by a social, legal, or moral tie to someone. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعهد

    Fidelity, on the other hand, is based on a moral obligation.

    پايبندي ، از سوي ديگه ، بر اساس يه تعهد معنوي ـه.

  • الزام

    Juridical liability based on which a person, called debitor, must carry out a service of economical value for another person, called creditor.

    the obligation of uttering balderdash personally was by no means included in the bargain.

    این الزام که شخصا خودش هم به مهمل گویی بیفتد به هیچ وجه بخشی از معامله نبوده است.

  • عهده

    So much so, that I was obliged to take command myself.

    اونقدر زياد که مجبور شدم خودم فرماندهي رو به عهده بگيرم

  • ترجمه های کمتر

    • بدهکاری
    • وظیفه
    • دین
    • منت
    • واجب
    • قرار
    • قول
    • خدمت
    • عهد
    • ماموریت
    • ناگزیری
    • ناچاری
    • واداشت
    • (حقوق) ذمه
    • تعهد اخلاقی
    • قرار داد رسمی
    • مدیون بودن
    • وظیفه اخلاقی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " obligation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Obligation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعهد

    Fidelity, on the other hand, is based on a moral obligation.

    پايبندي ، از سوي ديگه ، بر اساس يه تعهد معنوي ـه.

عباراتی شبیه به "obligation" با ترجمه به فارسی

  • تعهدات مبلغ ثابت
  • تعهدات اقتصادی
  • (زیست شناسی) اجباری · بایاندن · زیر بار منت · لازم · متعهد · متعهد کردن · مدیون · ملزم · ملزم کردن · موظف کردن · ناچار · ناچار کردن · ناگزیر · ناگزیر کردن · وا داشتن · واداشته
  • اجباری · الزامی · بزرگوار · حاضر خدمات · خوشخو · مدد کار · منت گذار · مهربان · پر لطف
  • term
  • ممنون
  • ملزم
  • (به کسی) لطف کردن · بایاندن · در معذوریت قرار دادن · دستورش را دادن · مجبور کردن · ملزم کردن (قانونا یا اخلاقا یا با زور) · منت گذاشتن · موظف کردن · ناچار کردن · ناگزیر کردن · وا داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "obligation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه