ترجمه "obligatory" به فارسی
اجباری, بایانی, واداشتی بهترین ترجمه های "obligatory" به فارسی هستند.
obligatory
adjective
دستور زبان
Imposing obligation, morally or legally; binding: an obligatory promise. [..]
-
اجباری
All of this information is obligatory. Chinese doesn't let me ignore it.
تمام این اطلاعات اجباری است. زبان چینی به من اجازه چشم پوشی از آنرا نمی ده.
-
بایانی
-
واداشتی
-
ترجمه های کمتر
- ضروري
- الزامی
- (زیست شناسی) رجوع شود به obligate
- الزام آور
- خواه و نا خواه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " obligatory " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن