ترجمه "oblige" به فارسی
بایاندن, (به کسی) لطف کردن, در معذوریت قرار دادن بهترین ترجمه های "oblige" به فارسی هستند.
oblige
verb
دستور زبان
(transitive) To constrain someone by force or by social, moral or legal means. [..]
-
بایاندن
-
(به کسی) لطف کردن
-
در معذوریت قرار دادن
متعهد کردن
-
ترجمه های کمتر
- دستورش را دادن
- مجبور کردن
- ملزم کردن (قانونا یا اخلاقا یا با زور)
- منت گذاشتن
- موظف کردن
- ناچار کردن
- ناگزیر کردن
- وا داشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oblige " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "oblige" با ترجمه به فارسی
-
تعهدات مبلغ ثابت
-
تعهدات اقتصادی
-
(زیست شناسی) اجباری · بایاندن · زیر بار منت · لازم · متعهد · متعهد کردن · مدیون · ملزم · ملزم کردن · موظف کردن · ناچار · ناچار کردن · ناگزیر · ناگزیر کردن · وا داشتن · واداشته
-
اجباری · الزامی · بزرگوار · حاضر خدمات · خوشخو · مدد کار · منت گذار · مهربان · پر لطف
-
term
-
ممنون
-
ملزم
-
(فرانسه : شرافتمندی وادار می کند) وظیفه ی اشخاص نجیب و شرافتمند به رفتار خوب و مهرآمیز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن