ترجمه "observer" به فارسی
ناظر, مراقب, برنگر بهترین ترجمه های "observer" به فارسی هستند.
observer
noun
دستور زبان
One who makes observations, monitors or takes notice [..]
-
ناظر
nounperson sent, as a representative, to a meeting or other function to monitor but not to participate [..]
By the late nineteenth century the recurrence of this pattern had become obvious to many observers.
در اواخر قرن نوزدهم، تکرار این الگو بر بسیاری از ناظران آشکار شده بود.
-
مراقب
nounJavert's whole person was expressive of the man who spies and who withdraws himself from observation.
همه وجود ژاور مردی را نشان میداد که مراقب باشد و خود را پنهان دارد.
-
برنگر
-
ترجمه های کمتر
- دیدگر
- فریس
- مفسر
- (ارتش) دیده بان
- (هواپیما) کمک خلبان
- (گردهمایی و غیره) ناظر
- راهیاب (observeraircraft هم می گویند)
- مشاهده کننده
- مشاهده گر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " observer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "observer"
عباراتی شبیه به "observer" با ترجمه به فارسی
-
آبزرور
-
مطالعه مشاهدهای
-
(به ویژه در پژوهش های علمی) مشاهده و یادداشت · (تحت) بررسی · (تحت) نظر · (در اصل) رعایت (قانون یا سنت و غیره) · (نجوم) رصد · اظهار · اظهار نظر · برنگری · توجه (پزشکی) · دید · دیدش · دیده بانی · دیده شدن · مراقبت · مشاهده · ملاحظه · نظر · نگرش · گفته
-
(راه آهن - واگن دارای تاق شیشه ای و پنجره های بزرگ برای تماشای مناظر راه) واگن منظره نما · واگن چشم اندازی
-
مطالعه مشاهداتی
-
(قدیمی) احترام · (کلیسای کاتولیک) مقررات گروه مذهبی یا صومعه · برگزاری · بزرگداری · تشریفات · تشریفاتی · تکریم · دیدگری · رسم (رسوم یا مراسم) · رعایت · مراسم · مربوط به جشن · مشاهده · پاس · پیروی (از)
-
حرمت · رعایت
-
بایستنی · برگزار کردنی · درخور ملاحظه · دیدنی · رویت پذیر · قابل توجه · قابل رعایت · لازم الرعایه · محسوس · مرسوم · مشاهده پذیر · مشهود · پایش پذیر · چشم گیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن