ترجمه "observing" به فارسی
مراعات کننده ترجمه "observing" به فارسی است.
observing
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of observe. [..]
-
مراعات کننده
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " observing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "observing" با ترجمه به فارسی
-
آبزرور
-
مطالعه مشاهدهای
-
(به ویژه در پژوهش های علمی) مشاهده و یادداشت · (تحت) بررسی · (تحت) نظر · (در اصل) رعایت (قانون یا سنت و غیره) · (نجوم) رصد · اظهار · اظهار نظر · برنگری · توجه (پزشکی) · دید · دیدش · دیده بانی · دیده شدن · مراقبت · مشاهده · ملاحظه · نظر · نگرش · گفته
-
(راه آهن - واگن دارای تاق شیشه ای و پنجره های بزرگ برای تماشای مناظر راه) واگن منظره نما · واگن چشم اندازی
-
مطالعه مشاهداتی
-
(قدیمی) احترام · (کلیسای کاتولیک) مقررات گروه مذهبی یا صومعه · برگزاری · بزرگداری · تشریفات · تشریفاتی · تکریم · دیدگری · رسم (رسوم یا مراسم) · رعایت · مراسم · مربوط به جشن · مشاهده · پاس · پیروی (از)
-
حرمت · رعایت
-
بایستنی · برگزار کردنی · درخور ملاحظه · دیدنی · رویت پذیر · قابل توجه · قابل رعایت · لازم الرعایه · محسوس · مرسوم · مشاهده پذیر · مشهود · پایش پذیر · چشم گیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن