ترجمه "occasion" به فارسی

موقع, سبب, فرصت بهترین ترجمه های "occasion" به فارسی هستند.

occasion verb noun دستور زبان

Need; requirement, necessity. [from 16th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موقع

    noun

    Always have a ampoule or two about my person for just such occasions as this.

    هميشه يکي دو تا آمپول براي اين مواقع پيش خودم دارم.

  • سبب

    noun

    Rather, it is usually expressed in a series of weakening comments or occasions.

    چنین حرفها و اتفاقاتی سبب میشوند که ترس عمیقی که نوجوان از طرد شدن دارد بیشتر شود.

  • فرصت

    noun

    It was not often that he had occasion to see his benefactress

    فرصت دیدن خانم خیرخواهی که حامیاش بود همیشه دست نمیداد.

  • ترجمه های کمتر

    • اکازیون
    • سبب شدن
    • مورد
    • وقت
    • موجب شدن
    • موقعیت
    • مناسبت
    • هنگام
    • رویداد
    • باعث
    • واقعه
    • زمان
    • موجب
    • علت
    • دلیل
    • کار
    • اتفاق
    • رخداد
    • وایست
    • الزامات
    • یارا
    • کاسبی
    • (قدیمی) کار و بار
    • (مهجور - جمع) نیازها
    • او کازیون
    • باعث شدن
    • بایسته ها
    • زمان رخداد چیزی
    • ضرورت ها
    • هنگام رویداد
    • وقت بخصوص
    • کار و زندگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " occasion " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "occasion" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "occasion" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه