ترجمه "offset" به فارسی
جبران کردن, شاخه, آفست بهترین ترجمه های "offset" به فارسی هستند.
offset
verb
noun
دستور زبان
Anything that acts as counterbalance; a compensating equivalent. [..]
-
جبران کردن
verb -
شاخه
noun -
آفست
integer indicating the distance (displacement) between the beginning of an array or data structure and a given element or point
-
ترجمه های کمتر
- کوهچه
- خمش
- جوانه
- خمیده
- پیامد
- شعبه
- لنگ
- دنباله
- ادامه
- (ابزار و آچار) کج تیغه
- (لوله کشی) دوخم
- (معماری) تاقچه
- (مکانیک) خمیدگی میله و لوله و غیره
- (نادر) رجوع شود به out set
- (نقشه برداری) انحراف عمودی خط 0
- (پیچ گوشتی)سرکج
- (چاپ) افست
- (گیاه شناسی - شاخه ای که ریشه دوانده و گیاه تازه ای می شود) زاد شاخه
- برآمدگی دیوار
- برابری کردن با
- بچه سیب زمینی
- بچه پیاز
- جشن فارغ التحصیلی
- دست آورد
- رجوع شود به offshoot
- شاخه نورسته
- شاخه ی نورس
- لبه ی پیش آمده ی دیوار
- متوازن کردن
- موازنه کردن
- هر چیزی که از چیز دیگر منشعب شده باشد: کوه فرعی
- هم سنگ کردن
- هم وزن کردن
- پا جوش
- پارسنگ کردن
- پیاز فرعی
- چاپ افست کردن
- کوه پایه
- یثنخ ار رگید یتفایرد غلبم - یتفایرد غلبم کی( ندرك یثنخ)دنکیم
- یک وری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " offset " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "offset"
عباراتی شبیه به "offset" با ترجمه به فارسی
-
اقلام خنثی کننده بهای تمام شده
-
چاپ افست
-
آفست کربن
-
چاپ افست تصویری
-
یتلود یگتسنشزاب قوقح ندرك یثنخ
-
یراک تمارغ هدننك یثنخ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن